
صنعت پرورش آرتمیا تهدیدی جدی تر از خشکسالی
دریاچه ارومیه در اغما
زماني اخترشناسان با اين مشکل روبرو بودند که بقيه نژاد انساني را متقاعد سازند که زمين گرد است، امروزه زيست شناسان با اين وظيفه دشوار مواجه اند که انسان را متقاعد کنند که شالوده خود ساخته اش را رها سازد.
دکتر ز. وسلوسکي
عليرضا عاصم
انجمن حاميان پارك ملي درياچه اروميه
تنوع زيستي از نظر علمي به مجموعه اي از تنوع ژني، تنوع گونه اي و تنوع اكوسيستمي در يك منطقه اطلاق مي شود ولي به زبان ساده تر تنوع زيستي را مي توان گوناگوني در شكل حيات يك منطقه دانست. در حقيقت تنوع زيستي يك ثروت طبيعي است که نياز بشر را در زمينه پوشاك، خوراك، مسكن و حتي سلامتي روح و روان تامين مي كند. زندگي ما، مديون گياهاني است كه دي اكسيد كربن هوا – اين معضل بزرگ زيست محيطي – را كاهش مي دهند و اكسيژن مورد نياز را تامين مي كنند، جانوراني كه منابع غذايي ما هستند، حشراتي كه در گرده افشاني شركت مي كنند و نيز مديون مناظر بكر و زيباي طبيعت است كه بشر خسته از زندگي ماشيني را براي لحظاتي در آغوش مي كشد. اما تخريب زيستگاه ها، بهره برداري بيش از اندازه از منابع طبيعي، استفاده غير اصولي از سموم دفع آفات و نيز تكثير و پرورش گونه هاي غير بومي گياهي و جانوري از جمله عواملي هستند كه تنوع زيستي را با خطر مواجه ساخته و به عبارتي كاهش تنوع را براي اكوسيستم به ارمغان آورده اند. امروزه موضوع توسعه پايدار آن هم در مقوله محيط زيست و منابع طبيعي از جمله مباحث روز جامعه بشري مي باشد. تنوع يكي از ابزارهاي مهم پايداري بحساب مي آيد، ولي امروزه فعاليتهاي انساني خود عاملي براي كاهش تنوع شده است.
يكي از عوامل مهم تهديد كننده تنوع زيستي ورود و تكثير گونه هاي غير بومي مي باشد. ورود گونه هاي غير بومي به دو دليل تنوع زيستي را به خطر مي اندازد. اولا اينكه ورود هر گونه غير بومي به اكوسيستم در واقع گامي در جهت همگن سازي تنوع موجودات كره زمين است. اين مسئله از دست رفتن تنوع و گوناگوني حيات را در اكوسيستم هاي مستقل به دنبال دارد. دانيل سيمبرلاف، اکولوژيست دانشگاه تنسي، دراين ارتباط اظهار داشته است: «تصور کنيد درحال تماشاي يک تابلو نقاشي زيبا و رنگارنگ هستيد که ناگهان تمام رنگهاي آن در هم ادغام مي شوند وتابلو مغشوش وآشفته مي گردد چنين چيزي بر سر گياهان و جانوران جهان آمده است. با افزايش ارتباطات در جهان امروز، جريان ورود گونه هاي بيگانه به سرعت افزايش يافته است. اگر همچنان دست روي دست بگذاريم، يورش اين گونه هاي مهاجم باعث طرد گونه هاي بومي شده که خسارات اقتصادي و اکولوژيکي جبران ناپذيري بر جاي خواهد گذاشت». ثانيا زماني كه يك گونه غير بومي مي تواند در يك اكوسيستم جديد به حيات خود ادامه دهد مي توان انتظار داشت كه به تدريج ماهيت تهاجمي پيدا كرده و با حذف گونه هاي بومي به گونه غالب تبديل شود. تجربه چند دهه اخير حاكي از آنست كه ريشه كني گونه هاي غير بومي در اكثر موارد غير ممكن بوده و يا حداقل نياز به صرف هزينه هاي گزاف مالي و زيست محيطي دارد. مبارزه با اين قبيل گونه ها در بيشتر موارد براي گونه هاي بومي منطقه نيز زيان آور بوده و باعث نابودي آنها مي شود. براي مثال آزولا (نوعي سرخس) در ابتدا براي تغذيه ماهي كپور علف خوار از كشورهاي جنوب شرق آسيا وارد ناحيه شمالي ايران شد؛ ولي اكنون با رشد غير قابل كنترل خود در سطح منابع آبي شمال ايران، اكسيژن آب را مي گيرد و مانع از رسيدن نور خورشيد به زير آب مي شود. گونه اي كه روزي با اهداف اقتصادي يا بهتر است بگوييم با روياهاي اقتصادي وارد ايران شده بود، امروز به يك مشكل زيست محيطي تبديل شده است.
آرتميا يا ميگوي آب شور يک سخت پوست کوچک، با ارزش اقتصادي فراوان است که در توسعه صنعت آبزي پروري تاثير مستقيم داشته است. استحصال آرتميا و سيست (تخم) آن بصورت وسيع از سال 1930 در درياچه بزرگ نمک در ايالت يوتا آغاز گرديده است و امروزه هر کيلو سيست آرتمياي اين درياچه که تحت عنوان آرتميا فرانسيسکانا نامگذاري شده است حدود 100 دلار به فروش مي رسد. نخستين گزارش در مورد ارزش غذايي لارو آرتميا به سال 1933 و متعاقبا 1939 بر مي گردد. مهمترين كاربرد آرتميا در پرورش آبزيان است. با توسعه پرورش آبزيان در دهه هاي 60 و 70 استفاده از آرتميا نيز به دليل عمل آوري آسان و همچنين بخاطر ارزش غذايي آن براي آبزيان، وسعت بيشتري يافته و امروزه آرتميا بعنوان بهترين ماده غذايي براي پرورش آبزيان شناخته شده است. آرتميا از ارزش غذايي بسيار بالايي بر خوردار است. مقدار پروتئين، چربي و هيدرتهاي كربن بترتيب 60 درصد، 15 درصد و 6 درصد از وزن خشك آن برآورد شده است و كليه اسيد هاي آمينه اصلي نيز در آرتميا موجود است. به استناد کليه موارد ذکر شده، امروزه آرتميا بعنوان يک گونه جانوري با ارزش شناخته شده است و در اکثر کشورهاي جهان برنامه هاي توسعه اي جهت پرورش و تکثير آن اجرا مي شود.
در طول يک قرن گذشته مقالات متعددي در خصوص جغرافياي زيستي و پراکندگي آرتميا در جهان به رشته تحرير در آمده است. اولين مقاله رسمي در سال 1915 تنها به 80 منطقه بعنوان زيستگاه آرتميا اشاره کرده در حاليکه در آخرين ليست ارائه شده در سال 2002، 600 منطقه جغرافيايي براي پراکندگي آرتميا معرفي شده است. اين اختلاف داراي يک دليل اصلي است و آن کشف مناطق جديد به واسطه توسعه تحقيقات علمي مي باشد ولي در کنار آن، دکتر وان استاپن اعتقاد دارد که انقراض آرتميا در برخي مناطق (مانند منطقه ليمينگتن انگلستان و درياچه شورابيل ايران) و در عوض انتقال آرتميا به زيستگاه هاي جديد جهت پرورش، مي تواند ليست زيستگاه ها و پراکندگي آرتميا را دستخوش تغيير نمايد.
در يک دهه اخير به موازات گسترش تحقيقات در زمينه زيست شناسي آرتميا در ايران، پرورش و تکثير آن در گشور آغاز شده است و دست اندرکاران صنعت آبزي پروري در حرکتي گسترده اقدام به شناسايي مناطق مستعد و پرورش آرتميا نموده اند. گزارشات غيررسمي و حتي گزارشات رسمي حاکي از آنست که در اکثر موارد گونه آرتميا فرانسيسکانا (گونه بومي قاره آمريکا) جهت پرورش در ايران استفاد مي شود.
آرتميا داراي پراکنش غير فعال مي باشد. باد و پرندگان آبي (بويژه فلامينگوها) از عوامل مهم پراکنش طبيعي آن هستند، سيست هاي (تخم) شناور به پاها و پرهاي پرندگان مي چسبند و زمانيکه خورده شوند حداقل يکي دو روز دست نخورده در دستگاه گوارش پرندگان باقي مي مانند و از اين طريق به صورت غيرفعال توسط پرندگان پراکنده مي شوند. علاوه بر روشهاي طبيعي، انتقال سيست هاي (تخم) آرتميا توسط انسان به محيط هاي ديگر از مدتها پيش رايج شده است. از دهه 70 ميلادي تا کنون انسان مستقيما مسئول پراكنش آرتميا به استراليا، آمريکاي جنوبي و بخشهايي از آسيا به جهت تکثير و پرورش آبزيان بوده است.
با توجه به مطالعاتي وسيعي که در خصوص زيست شناسي آرتميا فرانسيسکانا صورت گرفته است، شناخت کاملي از اين گونه وجود دارد که سبب گرديده تا در اکثر کشورها گونه آرتميا فرانسيسکانا براي پرورش انتخاب شود. (در اين بين نبايد ويژگيهاي فيزيولوژيکي آن ناديده گرفته شود) غافل از اينکه پرورش اين گونه بومي قاره آمريکا، با چنين دامنه وسيع در بلند مدت مي تواند پراکنش و تنوع زيستي ساير گونه هاي آرتميا را تحت الشعاع قرار دهد و مي تواند باعث از بين رفتن مفهوم تنوع و گوناگوني آرتميا شود. از طرف ديگر مي تواند به عنوان يک گونه مهاجم، حيات و تنوع ساير گونه ها و جمعيت هاي آرتميا را به مخاطره اندازد. آنچه تغيير تنوع زيستي آرتميا را نسبت به ساير گونه هاي پرورشي آبزيان تحت تاثير قرار مي دهد، نحوه انتقال غيرفعال آن به زيستگاه هاي ديگر توسط باد و پرندگان است.
بررسي هاي علمي وجود آرتميا فرانسيسکانا (گونه بومي قاره آمريکا) را در ايران تاييد مي کند. پراکندگي اين گونه در منطقه نوق در استان کرمان گزارش شده است(7) و مهم تر از همه وجود آن در درياچه مهارلو در استان فارس به عنوان يک گونه مهاجم در کنار آرتمياي اين درياچه به اثبات رسيده است. درياچه مهارلو ميزبان يک جمعيت بکرزا از آرتمياست ولي اين درياچه مورد تهاجم گونه آرتميا فرانسيسکانا قرار گرفته است. در خصوص وجود آرتميا فرانسيسکانا در اين درياچه شايد بتوان دو نظريه ارائه کرد:
1-اين گونه مستقيما و عمدا به جهت اهداف اقتصادي در درياچه مهارلو رها سازي شده است.
2-از ساير مناطق و مزارع پرورش آرتميا درکشورتوسط عواملي مانند پرندگان و باد به اين درياچه منتقل شده است.
آنچه اکنون بيش از نحوه آلوده شدن درياچه مهارلو به اين گونه غير بومي اهميت دارد، واقعيت وجود آرتميا فرانسيسکانا در اين درياچه است که مي تواند در اندک زماني تعادل اکولوژيکي درياچه مهارلو را برهم زند.
اينک با توجه به مطالب ذکر شده، خطر گسترش آرتميا فرانسيسکانا و ترس از اينکه پس از چند سال اين گونه آرتميا نيز به معضل ديگري مانند آزولا تبديل شود به وضوح احساس مي شود. اهميت و حساسيت اين موضوع زماني جدي مي شود که بدانيم که در کشورهاي منطقه پرورش آرتميا فرانسيسکانا سرعت گرفته است و خطر پراکندگي و انتقال آن به ساير زيستگاه ها وجود دارد.
از طرف ديگر مطالعات چند سال اخير در مورد آرتميا اورميانا (آرتمياي درياچه اروميه) نشان مي دهد که اين گونه در زيستگاه خود در درياچه اروميه، داراي تنوع درون گونه اي است. اين مسئله با توجه به مطالعات ژنتيکي، مورفومتريک و تحقيقات مربوط به صفات بيومتريک سيست (تخم مقاوم) آرتميا اورميانا به اثبات رسيده است. حتي در اين خصوص پيشنهاد شده است که با توجه به تنوع درون گونه اي موجود در آرتميا اورميانا، حداقل به محل تهيه نمونه، ويژگيهاي فيزيکوشيميايي آب و زمان نمونه برداري جهت مطالعات علمي اشاره شود زيرا انتظار مي رود آرتمياي تهيه شده از ايستگاه هاي مختلف درياچه اروميه در يک آزمايش، نتايج متفاوتي نشان دهند. ذکر اين موضوع مقدمه اي است بر اينکه بگوييم امروزه بحث هايي در مورد بازسازي ذخاير آرتمياي درياچه اروميه از طريق پرورش آن بصورت مصنوعي و يا نيمه مصنوعي و انتقال مجدد به داخل درياچه اروميه شنيده مي شود. با توجه به اثبات تنوع درون گونه اي آرتمياي درياچه اروميه، اين طرح نيز تنوع درون گونه اي آرتميا اورميانا و تعادل اکوسيستم درياچه اروميه را برهم خواهد زد. از آنجاييكه محدوده يک کشور خود شامل اکوسيستم هاي متعدد و گاها اقليم هاي جغرافيايي مختلف است؛ درنتيجه گونه هاي يک اکوسيستم مي تواند براي ساير اکوسيستم هاي همان کشور، گونه بيگانه و مهاجم محسوب مي شود. بنابراين پرورش آرتميا اورميانا و يا پرورش هر جمعيت از آرتمياي ايران در ساير مناطق كشور نيز، با توجه به مکانيسم پراکنش و دلايلي که براي بيان خطر پرورش گونه هاي غير بومي آورده شده است کاري غير علمي است. اگرچه بنظر مي رسد که اين طرز تفکر و نفي پرورش آرتميا در بستر طبيعت، نوعي سفسطه علمي و نگرش متحجرانه به مسائل اکولوژيکي باشد ولي شايد شما نيز طرفدار اين تفکر متحجرانه (!) شويد اگر بدانيد که "يک حلزون بزرگ آفريقايي که خسارت بسياري به محصولات زراعي اکثر جزاير اقيانوس آرام وارد کرده است توسط يک پسر بچه از هاوايي به فلوريدا بعنوان هديه براي مادرش منتقل شده است."
به استناد ماده 8 قانون حفاظت و بهسازي محيط زيست (مصوب 28/3/1353 و اصلاحيه 24/8/1371 ) هرگونه پرورش و تکثير جانوران وحشي مستلزم تحصيل پروانه يا اجازه مي باشد و نيز بر طبق ماده 18 قانون حفاظت و بهره برداري از منابع آبزي جمهوري اسلامي ايران (مصوب 14/6/1374 مجلس شوراي اسلامي): "چنانچه ايجاد مزارع و تاسيسات تکثير و پرورش آبزيان باعث خسارت به منابع آبزي شود، صيد و تکثير و پرورش ممنوع خواهد بود." خوشبختانه قانونگذار تمهيدات لازم براي مقابله با تخريب محيط زيست را انديشيده است و اميد است با اتکا به همين قوانين بتوان اکوسيستم و تنوع زيستي ايران و در کنار آن تنوع زيستي آرتميا را حفظ و نگهداري کرد و مانع از آن شد که تنها به واسطه سود اقتصادي، گنجينه هاي ژنتيکي وثروت هاي طبيعي کشور رو به تباهي روند.
بي ترديد بهترين روش براي حفاظت از تنوع زيستي و در عين حال بهره برداري اقتصادي از آن استفاده صحيح، اصولي، علمي و پايدار از منابع طبيعي مي باشد. چند سالي است بعلت خشکسالي و کاهش ذخاير آرتميا اورميانا، استحصال آن از درياچه اروميه متوقف شده است. نه تنها تغييرات اقليمي يک دهه اخير در فرايند خشکي درياچه اروميه موثر بوده بلکه تاثير مستقيم نيز داشته است. ولي آيا استفاده اصولي از سيلاب ها و آبهاي سطحي، رعايت الگوي صحيح مصرف آب در مصارف کشاورزي، خانگي و صنعتي در محدوده حوزه آبريز درياچه اروميه نمي تواند يكي از راهکاري مناسب براي خروج از بحران کاهش ذخاير آبي درياچه اروميه و متعاقبا ذخاير آرتميا در اين درياچه باشد؟ آيا تاكنون به ميزان آبي كه سالانه به صورت سيلاب و يا بعلت عدم جمع آوري آبهاي سطحي به هدر مي رود فكر كرده ايم؟ آيا تا بحال به اختلاف مقدار مصرف آب در کشور و ميزان استاندارد آن توجه شده است؟ آيا مکانيزه کردن سيستم آبياري در صنايع کشاورزي و رهايي از سيستم سنتي، اجراي طرحهاي آموزشي جهت بهينه سازي الگوي مصرف خانگي و نيز استفاده از سيستم هاي مدرن و استاندارد در صنايع نمي تواند مازاد آب ذخيره شده را به درياچه اروميه يا هر اکوسيستم ديگر باز گرداند؟ نبايد فراموش کرد که طبق مطالعات انجام گرفته توسط محققين بلژيکي در سال 1373، مشخص شده است که در آن زمان هرساله 3200 تن سيست (تخم) آرتميا معادل 399 سيست در ليتر در نيم متر از سطح درياچه اروميه توليد مي شده است؛ ولي اين مقدار به 29 سيست در ليتر در سال 1382 كاهش يافته است. آيا تا بحال انديشيده ايم كه در طي 10 سال گذشته، درياچه اروميه چه حجمي از ذخاير آبي خود را از دست داده است و در طي اين 10 سال چه مقدار آب در حوزه آبريز درياچه اروميه به علت عدم جمع آوري و مهار سيلاب ها و آبهاي سطحي، عدم رعايت الگوهاي استاندارد در مصارف كشاورزي، خانگي و صنعتي به هدر رفته است؟ آيا اين زياده خواهي و خودخواهي بشر نيست که اکوسيستم ها و ثروت هاي طبيعي را به نابودي مي کشاند؟ بي گمان يک مديريت صحيح و علمي در مصرف آب و نيز استفاده از دانش بشري براي بازسازي منابع طبيعي مي تواند به احياي اکوسيستم ها کمک موثر نمايد و بي شک در قبال اين دورانديشي، طبيعت نيز ما را از نعمت های خود بي بهره نخواهد کرد.
در نهايت ضمن احترام به کليه نظرات مخالف، اميد است مخالفان در کنار واژه "نه" حداقل به دلايل علمي و منطقي خود نيز اشاره اي هر چند کوتاه و مختصر داشته باشند زيرا در غير اين صورت اين شبهه ايجاد خواهد شد که اين قبيل مخالفت ها به دليل منافع اقتصادي كاذب است، نه دلايل علمي.